
به راستی که کوروش کبیر بهترین شاه و حکمران در تاریخ ایران است . در زمان این شاه بزرگ ایران دارای دموکراسی بوده و دارای اعلامیه حقوق بشر که در تاریخ اولین منشور حقوق بشر است . این نوشته بر دور تا دور سفال به خط میخی بابلی نوشته شده و در آن دستورات شاه ایران قرار گرفته است . به دستور کوروش کبیر آن را در پایانه های شهر بابل قرار دادند .

شاه ایران پس از تاجگذاری و قبل از ثبت این منشور دستور عفو عمومی داد و بردگان را آزاد کرد و مردم را در دین خود آزاد گذاشت . او هیچ گروه انسانی را به بردگی نگرفت و سپاهیانش را از تجاوز به مال و جان رعایا بازداشت. او تمامی کسانی را که به اسارت به بابل آورده شده بودند گرد هم آورد و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداند. کوروش همچنین قوم یهود را نیز از اسارت و بیگاری در بابل آزاد کرد.
این لوح استوانهای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است. وی سپس بیان میکند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاههای اصلی آنها در میانرودان و غرب ایران برگردانده است. پس از آن، کوروش میگوید که چگونه نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگردانده است. در این نوشته اشارهی مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است .
برگردان بخشی از متن این منشور چنین است :
در عجبم که ما ایرانی ها که دارای چنین منشور عظیمی و دموکراسی در کشورمان در سالهای سال قبل از میلاد مسیح بوده ایم باید شاهد باشیم بر اثر عوامل زیادی اکنون تحریم شده و عرب نشینان حاشیه خلیج فارس خود را از ما برتر می دانند !!!!!
بایستی از دولتمردانمان سوال کنیم : چرا ؟؟؟
........

خدایا
خدایا
خدایا توی دنیای بزرگت پوسیدیم که
می خواستی می خواستی
می خواستی مثله این روز نبینیم که دیدیم که ...
ناز اون ... بلای اون ... حسرت دل ... عذاب عالم
هر چی باید همه تک تک بکشن ما کشیدیم که ...
.
.
زندگی میگن برای زنده هاست اما خدایا
بسکه ما دنبال زندگی دویدیم بریدیم که
.
وای بر ما وای بر ما
خبر از لحظه پرواز نداشتیم ...
تا می خواستیم لب معشوق ببوسیم پریدیم که ............................
.
.
زندگی قصه تلخی است که از آغازش بسکه آزرده شدم جشم به پایان دارم
.
.
چشمی به هم زدیم و دنیا گذشت دنبال هم امروز و فردا گذشت
.
دل میگه : باز فردا را از نو بساز ای دل غافل دیگه از ما گذشت .............
.
...
.....

چه زود گذشت روزها از پی هم .....
....
....
کاش بودم تا حسین را یاری می کردم ....
کاش پدرم را دوباره در آغوش می گرفتم ....
کاش در دوران کودکیم می ماندم ....
کاش صفای کودکیم را به من باز می گرداندند ....
کاش زمان ....
کاش ....................
....
گذشت ....
......
تا به امروز که پا به دنیا گذاشتم ....
....
و باید از گفته مولایمان درس بگیریم که تاریخ معلم انسان هاست ...
.
.
.
یا علی